|
جلسه محاكمه عشق بود وعقل قاضي بود ، عشق محكوم بود به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ، آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي دیدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بيزارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟ قلب ناليد و گفت:من بدون وجودعشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم.
|
About![]()
هوالمعشوق Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آذر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 Links
اینم ببینید(وبلاگ کامپیوتر)
کامپیوتر |