تبليغاتX
**سید حسین حسینی** - محاکمه عشق

**سید حسین حسینی**

این بلاگ موضوع محدودی ندارد

جلسه محاكمه عشق بود وعقل قاضي بود ، عشق محكوم بود به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي،

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي دیدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بيزارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟

قلب ناليد و گفت:من بدون وجودعشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت15:42توسط سید حسین حسینی | |