تبليغاتX
**سید حسین حسینی**

**سید حسین حسینی**

این بلاگ موضوع محدودی ندارد


زمان های قدیم٬ وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود. فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت بیایید بازی کنیم. مثل قایم باشک!
دیوانگی فریاد زد: آره قبوله من چشم می زارم!
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد٬‌ همه قبول کردند.
دیوانگی چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد: یک٬ ... دو٬ ... سه٬ ... !
همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.
نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت خودش را داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به میان ابر ها رفت.
هوس به مرکز زمین راه افتاد.
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت٬ به اعماق دریا رفت.
طعم داخل یک سیب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل یک چاه عمیق.
آرام آرام همه قایم شده بودند و
دیوانگی همچنان می شمرد: هفتادو سه٬ هفتادو چهار٬ ...
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد. قایم کردن عشق خیلی سخت است.
دیوانگی داشت به عدد ۱۰۰ نزدیک می شد٬ که عشق رفت وسط یک دسته گل رز آرام نشت.
دیوانگی فریاد زد: دارم میام. دارم میام ...
همان اول کار تنبلی را دید. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قایم شود.
بعد هم نظافت را یافت. خلاصه نوبت به دیگران رسید. اما از عشق خبری نبود.
دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودیش گرفت و آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
دیوانگی با هیجان زیادی یک شاخه از درخت کند و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد.
عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت.
شاخهء درخت٬ چشمان عشق را کور کرده بود.
دیوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:
حالا من چی کار کنم؟ چگونه می توانم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نیست دوست من٬ تو دیگه نمیتونی کاری بکنی٬ فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش.
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.
و از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ... 90

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت22:56توسط سید حسین حسینی | |

سلام
امشب چه بارون قشنگی میاد وای
تا حالا فکرشو کردید چرا این همه شعر در باره بارون هست!!!!!!!!!!!
دیشب داشتم کمدمو تمیز میکردم بگید چی پیدا کردم نمیدونید که چی کشیدم نمیدونید...
یه همچین شبی یه همچین ساعتی..............

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت20:36توسط سید حسین حسینی | |

عیدتون مبارک.............

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت3:57توسط سید حسین حسینی | |

سلام

چرا؟

واسه چی؟

خدا قربونش برم چه حکمتی تو کاراشه کی میدونه کی میفهمه.........

+نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت22:21توسط سید حسین حسینی | |

سلام
به نظرتون نباید خدا رو شکر گفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا مطالبی که من مینویسم باعث آزار کسی میشه!!!! اینو نفهمیدم.

گذشته هر کسم فکر میکنم مال خودشه اینکه بخواد تو وبلاگش بنویسه به نظرم درست نیست

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت12:46توسط سید حسین حسینی | |

کاشکی آدم میتونست همه چیزو فراموش کنه

خیلی راحت،خیلی آسون

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت22:22توسط سید حسین حسینی | |

چقدر سخته یعنی بهتر بگم چقدر بده آدم به خشبختی کسی حسادت کنه،خودشو جای اون بزاره و .........

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت0:23توسط سید حسین حسینی | |


+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت23:15توسط سید حسین حسینی | |

سلام

 میخوام با یه نماز آشناتون کنم

این نماز رو یه نفر که همه زندگیمو ازش دارم بهم معرفی کرد

خدا کنه تو زندگیش به تمام آرزوهاش برسه


نماز حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله

سيّد بن طاوس (ره ) بسند معتبر از حضرت امام رضاعليه السلام روايت كرده است كه از آن حضرت سؤ ال كردند از نماز حضرت جعفر طيّار (ره ) حضرت فرمود كه چرا غافلى از نماز حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله شايد حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله نماز جعفر را نكرده باشد و شايد جعفر نماز آن حضرت را كرده باشد راوى عرض كرد پس تعليم كن آن نماز را بمن حضرت فرمود كه دو ركعت نماز مى كنى در هر ركعت يكمرتبه فاتحه و پانزده مرتبه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ . مى خوانى پس در ركوع و بعد از سر برداشتن و در سجده اوّل و بعد از سر برداشتن و در سجده دويّم و بعد از سربرداشتن در هر يك پانزده مرتبه سوره قَدْرْ را مى خوانى پس تشهّد مى خوانى و سلام مى گوئى و چون فارغ شوى ميان تو و خدا گناهى نمى ماند مگر آنكه آمرزيده شده است و هر حاجت كه بطلبى رواست و بعداز آن اين دعا را مى خوانى :

لا اِلهَ اِلا اللّهُ رَبُّنا وَ رَبُّ آباَّئِنَا الاَوَّلينَ

معبودى نيست جز خدا پروردگار ما و پروردگار پدران پيشين ما

لا اِلهَ اِلا اللّهُ اِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ لا نَعْبُدُ

معبودى نيست جز خدا معبود يگانه و ما تسليم اوئيم معبودى نيست جز خدا و نپرستيم

اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ

جز او را و دينمان خالص براى او است اگرچه ناخوش دارند مشركان معبودى نيست جز خداى يگانه

وَحْدَهُ وَحْدَهُ اَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ اَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الاَحْزابَ

يكتاى يكتا كه به وعده اش وفا كرد و بنده اش را يارى نمود و سپاه خويش را عزيز گردانيد و احزاب (دشمن ) را به تنهايى


وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اَنْتَ

منهزم ساخت پس سلطنت خاص او است و ستايش از آن اوست و او است بر هر كارى توانا خدايا تويى

نُورُ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ مَنْ فيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ قَيّامُ

روشنى بخش آسمانها و زمين و آنچه در آنها است پس ستايش خاص تو است و تويى برپا دارنده

السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَ مَنْ فيهِنَّ فَلَكَ الْحَمْدُ وَ اَنْتَ الْحَقُّ وَ وَعْدُكَ

آسمانها و زمين و آنچه در آنها است پس (باز هم ) ستايش خاص تو است و تو خود حقى و وعده ات

الْحَقُّ وَ قَوْلُكَ حَقُّ وَ اِنْجازُكَ حَقُّ وَ الْجَنَّةُ حَقُّ وَ النّارُ حَقُّ اَللّهُمَّ

حق است و گفتارت حق است و وفاى تو حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است خدايا

لَكَ اَسْلَمْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ بِكَ خاصَمْتُ وَ اِلَيْكَ

در برابرت تسليمم و به تو ايمان دارم و بر تو توكل كنم و به اميد تو با خصم روبرو

حاكَمْتُ يا رَبِّ يا رَبِّ يا ربِّ اِغْفِرْلى ما قَدَّمْتُ وَ اَخَّرْتُ وَ

شوم و به سوى تو قضاوت را آورم پروردگارا پروردگارا پروردگارا بيامرز برايم گناهانى كه از پيش كردم و از اين پس كنم و

اَسْرَرْتُ وَ اَعْلَنْتُ اَنْتَ اِلهى لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ

آنچه آشكار كردم و آنچه در پنهان كردم معبودا خدايى جز تو نيست درود فرست بر محمد و آلش

مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ اَنْتَ التَّوابُ الرَّحيمُ

و بيامرز مرا و به من رحم كن و توبه ام بپذير كه براستى تويى توبه پذير مهربان

 
علاّمه مجلسى رَه گفته كه اين نماز از نمازهاى مشهوره است و عامّه و خاصّه در كتب خود روايت كرده اند و بعضى اين را از نمازهاى روز جمعه شمرده اند و از روايت اختصاصى معلوم نمى شود و ظاهرا در ساير ايّام هم توان كرد.


+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت23:47توسط سید حسین حسینی | |

سلام

میدونید شاید امشب آخرین شبی باشه که واسه سحری خوردن بیدار میشیم

میره تا ساله دیگه کی زندس کی مرده

خواستم بگم این ماه پر از برکته پر از نعمت کاشکی تموم نمیشد

واسم دعا کنید دعا کنید خدا منو ببخشه

دعا کنید اون بنده هاش که حتی نمیخواند حرفا بشنوند اونام منو ببخشند خدا میدونه خودشونم میدونند که من چرا اون کارا رو کردم به خدا خیلی سخته چرا کسی خودش رو جای من نمیزاره ببینه چی کشیدم چی به سرم اومد داره چی به سرم میاد آخه درد دلمو به کی بگم خداااااااااااا

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت4:47توسط سید حسین حسینی | |

سلام امروز داشتم کتاب ادبیاتم رو میخوندم به یه شعر از سعدی رسیدم خیلی قشنگ بود واقعآ قشنگ بود

عجب شاعری بوده این سعدی ایول

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی          عهد نا بستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم          باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی!
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان          این توانم که بیایم به محلت به گدایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن          تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند          تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت          همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا           در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم          چه بگویو؟که غم از دل برود چون تو بیایی
آن نه خال است و زنخدان سر زلف پریشان          که دل اهل نظر برد،که سری است خدایی


بی مهر و وفایی

 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت23:31توسط سید حسین حسینی | |

سلام

دیگه همه چیز تموم شد

تموم تموم

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت23:3توسط سید حسین حسینی | |

سلام

میدونید بزرگ ترین گناهی که آدما میتونند انجام بدند چیه؟

دوست دارم نظرتونو بدونم،ممنون میشم بگید

به نظر من بزرگترین گناه،کثیف ترین گناه دروغ گفتنه،کاش هیچکی به هیچکی دروغ نمیگفت

ای کاش همه راست میگفتند

میدونید وقتی آدم میفهمه کسی بهش دروغ گفته وای..... اونم چه دروغ هایی چه احساسی بهش دست میده

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از همتون میخوام واسم دعا کنید

دعا کنید...........

خستم،خیلی خسته،از خودم بدم میاد

از فکرایی که تو سرم میگذره متنفرم

از خاطراتم متنفرم

از گذشته متنفرم

از کاریی که کردم شرمندم،پیش خدام پیش خیلی از بندهاش

خدا منو ببخشه

واسم دعا کنید...

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت2:27توسط سید حسین حسینی | |

از تو باید می گذشتم ولی افسوس نتونستم
تو عروسک بودی و  من آخر قصه دونستم
تو وجود خالی تو جز دروغ هیچی ندیدم
کاش  می شد به این حقیقت پیش از اینها می رسیدم

سوختمو سوختم  و ساختم 
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز  اول مثل امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن 
عاشقانه سر سپردن
دل  سپردن به سرابه
که از سکوت خویش مردن

یه روزی یه روزگاری حرف  بین ما نگاه بود
عشق و نقاشی می کردیم
نقش ما خورشید و  ماه بود
بعد از اون واژه نوشتیم
جمله مون ستاره چین بود
مثل دریا  آبی بودیم
معنی زندگی این بود
معنی زندگی این بود.........

سوختمو سوختم و ساختم  
هرچی داشتم به پات باختم
کاش تو رو از روز اول مثل  امروز می شناختم
آخه عشق یعنی شکستن 
عاشقانه سر سپردن
دل سپردن به  سرابه
که از سکوت خویش مردن................

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت22:44توسط سید حسین حسینی | |

جلسه محاكمه عشق بود وعقل قاضي بود ، عشق محكوم بود به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي،

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي دیدنش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه در حال رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بيزارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟

قلب ناليد و گفت:من بدون وجودعشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم.

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت15:42توسط سید حسین حسینی | |

عشق يعني مستي ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار اويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

 

 

 

ديگر نيارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را ......

با هر بهانه در غزلهایم تورا تکرار خواهم کرد

 با زنگ نامت این سکوت آباد را آزار خواهم کرد

 نام تو را  تا بام دیوار بلند شهر خواهم برد

 ز آنجا تو را بر خواب این خوشباوران آوازخواهم کرد

 هر بار عزمی داشتم چیزی مرا از کار وا می داشت

 اما  قسم بر نام تو  آن کار را این بار خواهم کرد

دیگر نیارم طاقت دلتنگی دور از تو بودن را

آری همین فردا همین فردا  تو را دیدار خواهم کرد

 هر جا که باشی در محاق ابر ها و دره ها حتی

تا دیدنت هر راه نا هموار را هموار خواهم کرد

یکبار دیگر در تو  ای آیینه ی باور نماخود را

می یابم و این خویش در تسلیم را  انکار خواهم کرد

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت15:15توسط سید حسین حسینی | |

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت10:25توسط سید حسین حسینی | |

سلام به تمام دوستان گلم

با تشکر فراوان از آقا سعید گل که(عاشق شد ولیییییییییییییییی........) همیشه منو شرمنده میکنه

میمیرم برات

میمیرم برات.. . نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات... . رفتی از برم ... نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات... . آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات ... . میمیرم برات... . عاشقم هنوزم... . نمیخواستی که بمونی وبسوزی به ساز دلم... . گفتی: من میرم... . تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم... . برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم... . از آب و گلم... . سفرت به خیر.. . اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور... . برو که رفتن بدون مامیرسه به یه دنیا دور... . به یه دنیا دور... . سفرت به خیر ... . برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز... . از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازغرور... . تو بازم غرور... . نمیخوام بیای.. . نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی... . نمیخوام ازت... . نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی... . برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی... . آرزوم بشی

میمیرم برات.. . نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات... . رفتی از برم ... . نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات... . آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات ... .
میمیرم برات... .

---------------------------------------------------------------------------------------------------

فلک جز عشق , محرابي ندارد

جهان بي خاک عشق , آبي ندارد

غلام عشق شو , کاندیشه اینست

همه صاحبدلان را , پیشه اینست

کسی کز عشق خالی شد,فسرده ست

گرش صدجان بودبی عشق,مرده ست

زسوز عشق , خوشتر در جهان نیست

که بی او گل نخندید , ابر نگریست

--------------------------------------------------------------------------------------------------

بـــــاز گـــــــويم غم دل را كــــه تــــو دلدار منى

در غم و شــــــــادى و اندوه و اَلَم، يار منى

جــــز گل روىِ تــوام در دو جهان، يــارى نيست

چهــــره بگشاى به رويم كه تو غمخوار منى

چشم بيمار تـــــو اى مــــــى زده، بيمــارم كرد

پـــــاى بگــــــذار به چشمم كه پرستار منى

محرمـــــى نيست كــــه مــرهم بنهد بر دل من

جز تو، اى دوست كه خود محرم اسرار منى

زارى از غمــــزه غمــــــــزاى تو، پيش كه كنم؟

بـا كــــــه گويم كه تو، سرچشمه آزار منى؟

بر گشا موى خم اندر خم و دست افشان باش

بـــــه خدا، يـــــــار منى، يار منى، يار منى

-------------------------------------------------------------------------------------------

از غـم کـسي اسيرم که ز من خـبر ندارد

عـجب از محبـت مـن که در او اثر ندارد

غلط است اين که گويند دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

+نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت4:57توسط سید حسین حسینی | |

الفبای موفقیت

 الف: اشتیاق برای رسیدن به تمام آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج :جسارت برای ادامه زیستن

چ :چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح :حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خود داری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذکر گوئی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج....

 

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع :عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلبهای دردمند

ق: قدرشناسی برای گفتن نا گفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م :محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دست یابی به کنه هستی

ه :هدفمندی برای تبلور خواسته ها ی یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

...........................................................................................................................

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت7:15توسط سید حسین حسینی | |

عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين!

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت3:42توسط سید حسین حسینی | |

 

پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت می کرد .

روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت:

هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی یکی از این میخ ها را به دیوار انبار بکوب

روز اول پسرک ۲۰ میخ را به دیوار کوبید .

پدر از او خواست که سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند .

پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد

یک روز پدرش از او خواست تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی

کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد .

روزها گذشت تا این که یک روز پسر پیش پدر آمد و ب شادی گفت :

بابا امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم .

پدر دست پسر را گرفت و به انبار رفتند .

پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت :

به سوراخ های دیوار نگاه کن

دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست .

وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی

چنین اثری بر قلبشان می گذاری

تو می توانی چاقویی در دله انسانی فرو کنی و آن را بیرون بیاوری

اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند .

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت17:6توسط سید حسین حسینی | |

در شهر قدیمی اندیشه ها دو دانشمند زندگی می کردند که دانش یکدیگر را ناچیز

می دانستند .اولی کافر بود و دیگری مومن .

یک بار آن دو در میدان شهر گرد هم آمدند تا در برابر پیروانشان دربارهی وجود خدا

مجادله کنند و پس از چند ساعت بحث و گفتگو هر یک به راه خور رفته و مجلس را

ترک کردند.

در همان شب، دانشمند کافربه سوی معبد رفت و در برابر قربانگاه دو زانو نشست

و برای اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد .

و در همان ساعت،دانشمند با ایمان کتابهای مقدس خود را به میدان شهر برد و

آنها را سوزاند و از دین رویگردان شد و کافر گشت!

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت6:7توسط سید حسین حسینی | |

((گفتگو با خدا))

در خواب خدا را ديدم.

پرسيد مي خواستي مرا ملاقات كني؟

جواب دادام اگر وقت داشته باشيد .

با لبخند فرمود: زمان من نامتناهي است و چه پر سشي داري؟

پرسيدم :چه خصوصيات ادم عجيب است؟

گفت: دوران كودكي برايشان زود خستگي اور مي شود و مي خواهند سريع بزرگ شوند

و سپس آرزو ميكنند بر گردند به كودكي.

سلامتيشان را در عوض بدست اوردن ثروت از دست ميدهند و ثروت را از دست مي دهند در قبال بدست اوردن مجدد سلامتي.

با تفكر به اينده مشوش مي گردند و زمان حال را فراموش ميكنند

به طوري كه نه در حال زندگي مي كردند نه در اينده.

زندگي مي كنند در حاليكه انگار هرگز از دنيا نمي روند

و طوري ميميرند كه انگار هرگز زندگي نكردند.

دستانم را گرفت و پس از مدتي سكوت

پرسيدم : به عنوان پدر يا مادر چه درسهايي مي خواهي فرزندانت بياموزند؟

با تبسمي پاسخ داد:

بياموزند كه شخصي را نميتوانند وادار به دوست داشتن نمايند

و فقط ميتوانند اجازه بدهند كه ديگران دوستشان بدارند.

خود شان را با ديگران مقايسه نكنند

و بدانند ثروت به داشتن بيشتر مال نيست بلكه به كمترين نياز داشتن است.

بدانند در يك لحظه كساني را كه دوست دارند از خود رنجور مي سازند

و براي يافتن يك دوست بايد سالهاي فراوان تلاش كنند.

بخشش را با ممارست در بخشش بياموزند.

ياد بگيرند كه برخي اشخاص دوستشان دارند ولي نميتوانند احساساتشان را نشان بدهند.

بدانند دو شخص ميتوانند ديد متفاوت به يك شي واحد داشته باشند.

هميشه مورد بخشش ديگران قرار گرفتن كافي نيست

بلكه خودت هم بايد خودت را ببخشي.

و بدانند من هميشه حضور دارم

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت6:6توسط سید حسین حسینی | |

هوالمحبوب

هر گاه خشمگين شوم خشم سلاحي است كه با آن از خود به

دفاع بر مي خيزم. اما اگر ناتوان نباشم هرگز چنين سلاحي را بر

نمي گيرم.

گاهي نزديكترين راه ها در دشوار تلقي كردن آنها نهفته است.

وقتی از دارایی خود چیزی می بخشی، چندان عطایی نکرده ای.

بخشش حقیقی آن است که از وجود خود به دیگران هدیه کنی.

زیرا دارایی تو چیزی نیست جز متاعی که از ترس نیازهای فردا

آن را نگاهبانی.

در ميان مردم قاتلاني هستند كه هرگز كسي را نكشته اند.

دزداني كه هيچگاه چيزي ندزديده اند و دروغگوياني كه جز

راست, سخن نگفته اند

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت6:5توسط سید حسین حسینی | |

لحظه هاي بي تو بودن ثانيه هاي

غم انگيزي است كه مجنون وارمي گريند

و بي تو من باراني ترين نگاه هستم

كه غربت سياه جاده را در چشمانت ترجمه كرده ام .

من، مرگبارترين سكوت ـ در انتهاي بغض شكسته ام

با اشكهاي بي صدا به ياد لحظه هاي

با تو بودن روزي هزار بار مي ميرم

تا زير حجم سنگين فراق تنها بودن

را با خاطره هايت تاب آورم .

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت6:2توسط سید حسین حسینی | |

دنیا کوچک است اگر بزرگ بنگریـــم

 

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم .

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلند مرتبگی ،

خود را فروتن نشان میداد .

دومین بار آن هنگام که در مقابل فلج ها می لنگید .

سومین بار ، آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت ،

آسان را برگزید .

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد و به خویش تسلی داد

که دیگران هم گناه می کنند .

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سرباز زد

و صبر را ، حمل بر قدرت و توانایی اش دانست .

ششمین بار ، زمانی که چهره ای زشت را تحقیر کرد ،

در حالی که نمیدانست آن چهره یکی از نقابهای خودش می باشد .

و هفتمین بار ... وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود

و انگاشت که فضیلت است

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت6:0توسط سید حسین حسینی | |

هفت شهر عشق را عطار گشت    ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

سلام

چند روز دلم خیلی گرفته. دارم نابود میشم.خودمم نمیدونم چرا؟ شاید تا چند روز دیگه نتونم وبلاگو به روز کنم باید ببخشید!!!!!!!!!

راستی یادتون باشه که مشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکی رنگه عشقه

 

اینم یه نصیحت برادرانه به شما دوست عزیز

عاشق نشوید گر توانید

تا در غم عاشقی نمانید

این عشق به اختیار کس نیست

دانم که همین قدر بدانید

هرگز نبرید نام عاشق

تا دفتر عشق بر نخوانید

آب رخ عاشقان مریزید

تا آب به چشم خود نرانید

معشوقه وفای کس نجوید

هر چند ز دیده خون چکاند

این است رضای اون که اکنون

در روی زمین یکی نماند

این است سخن که گفته آمد

گر نیست درست بر مخوانید

بسیار جفا کشید آخر

او را به مراد او رسانید

این است نصیحت SHH

عاشق نشوید گر توانید

راستی باید بگم که سنایی این شعرو از من کپی زده

........

........

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن؟

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی،چندی از شهر سفر کن

با تو گفتم:حذر از عشق!ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر به لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی؟من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که : تو صیادو من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم گشتم و گشتم

حذ راز عشق ندانم،سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم نه رمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم!

نه دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی از آن کوچه گذر هم

.........!

چند بیت هم از رضا صادقی

چرا از من گذشتی خیلی ساده

تو که دونستی مرد پیاده

جوونیشو پی عشقه تو داده

ااا

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم

نگفتی با خودت من یه وقت میمیرم

حالاحق دلو از کی بگیرم

ااا

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چه جور دلت اومد تنهام بزاری

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چه جور دلت اومد تنهام بزاری

آخه دلت اومد تنهام بزاری

چه جور دلت اومد تنهام بزاری

آخه دلت اومد تنهام بزاری

چه جور دلت اومد تنهام بزاری

آخه دلت اومد .......

....

زندگی را دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی را دوست دارم باتمام بی قراریش

من میخوام اشکا بفهموندوقتی از چشمام میریزه

تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستس

جای بارون بهاری روی چترای شکستس

اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره

همه چترا رو باید بست وقتی آسمون میباره

نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم

تونه سولفه عاشقم با کسی دعوا ندارم

توی دنیایی که گرگ و بره گی تو ذاتشه

من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم

زنده بودن نمی خوام زندگی فانوس منه

فقط و فقط دور اندیش تنها کابوسه منه

گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون

مشکی رنگه عشقمه ترانه ققنوس منه

زندگی را دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی را دوست دارم باتمام بی قراریش

من میخوام اشکا بفهموندوقتی از چشمام میریزه

تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه

کاش میشود دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک

قطره آبی باشیم روقلب خشک پر ترک

واسه عشقو عاشقی تو سختیاش کم نیاریم

واسه خودمون آدمی باشیم نه آدمک

خیلیا میگن که عاشقی رو بیدار بدونیم

اما من میگم که عشقو طرح دیوار ندونیم

من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم

کاش میشود تو عینه سختی بازم عاشم بمونیم

زندگی را دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی را دوست دارم باتمام بی قراریش

من میخوام اشکا بفهموندوقتی از چشمام میریزه

تنهایی گرچه کشندس واسه من خیلی عزیزه

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستس

جای بارون بهاری روی چترای شکستس

اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره

همه چترا رو باید بست وقتی آسمون میباره

 

در آخر مینویسم که یادتون باشه که مشـــــکی خیلی قشنگه

برداشت بد نکنید

جاهای دیگه هم نوشتم

هوالمعشوق

دل خوش به عشق زمینی نیستم

ای اهل زمین

به خدا معشوقه من بالایی است

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت4:17توسط سید حسین حسینی | |

نگوبارگران بوديم ورفتيم

 نگونامهربان بوديم ورفتيم

 آخه اينهادليل محكمي نيست

 بگوباديگران بوديم ورفتيم

 

 

هوابوي نم گرفته

 

دوباره دلم گرفته

 

صداي گريي ي بارون

 

تو خيابون دم گرفته

 

با نگاهت قلبموازم گرفتي

 

اينم بمونه

 

با غرورت منو دست کم گرفتي

 

اينم بمونه

 

گفتي که قلبتوپس ميدم ديوونه

 

اينم بمونه

 

گفتم اين قلب توئه پيشت بمونه

 

اينم بمونه

 

خواستم عاشقت کنم گفتي محاله

 

اينم بمونه

 

گفتي که توهم دلت چه خوش خياله

 

اينم بمونه

 

من ميگفتم شب عشق به اين سياهي

 

نداره ترسي برام وقتي تو ماهي

 

تو ميگفتي آره من ماهم ولي

 

تو اومدي آسمونت رو

 

اشتباهي

 

اينم بمونه

 

اينم بمونه.....

+نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت5:47توسط سید حسین حسینی | |

و عشق صدای فاصله هاست ........  

صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود

عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو

عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان

عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست

عشق دستان یخ زده ی من است مابین انگشتان مهربان تو

عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها

عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها ..و عشق صدای فاصله هاست ........

صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود

عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو

عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان

عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست

عشق دستان یخ زده ی من است مابین انگشتان مهربان تو

عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها

عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها ..

+نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت5:23توسط سید حسین حسینی | |

براي تو

محبت شديدي كه سابقا به تو ابراز ميكردم

دروغ بي احساسي بود و در حقيقت فكر من به تو

روز به روز زيادتر مي شد و هر چه تو رو بشناسم

پستي و وقاحت تو بيشتر در نظرم اشكار مي شود

در قلب خود احساس ميكنم كه بايد

از تو دور باشم. من هيچوقت فكر نكرده بودم كه

شريك زندگي تو باشم زيرا ملاقاتي كه اخيرا با تو داشتم

طبيعت فرومايه و روح پليدت را به من اشكار ساخت و

بسياري از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و مسلما

قلب خشونت طبع و تند خويي تو مرا بدبخت خواهد كرد

اگر ازدواج ما سر بگيرد و من همه عمر خود را با

پشيماني و سرگرداني خواهم گزراند ولي بدون تو عمر را در

خوشبختي سر خواهم كرد. در نظر داشته باش كه روح من

هيچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و دشمني من هميشه

متوجه توست.اين نكته را كامل بدان و در نظر داشته باش.

و مخصوصا انتظاري كه از تو دارم اين است

كه من اين نامه را از روي قلب مي نويسم و چقدر تاسف مي خورم اگر

بازهم درصد دوستي با من برائي و مزاحم من شوي ضمنا خواهش ميكنم

از جواب به اين نامه خوداري كني زيرا نامه تو خيلي

مزخرف مي باشد و نمي توان گفت:كه

با طراوت و با لطف است.به طور قطع بدان كه هميشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متنفرم و هيچ وقت نمي توان تصور كرد

دوست صميمي و وفادار توهستم و به تو و به محبت تو دل بستم.

اگر ميخواهي كه محبت واقعي ما نسبت به خود پي ببري

اين نامه را از اول يك خط در ميان بخوان.

اميد است كه مورد قبول گردد.

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:18توسط سید حسین حسینی | |

کجائی؟کجائی هم سوگند من؟

بی تو راه من در میان دیوارهای گنگ پیدا نیست

بی تو ازنا گفته ها پرم

از نا گفته های برهنه

از دوستت دارم های سرد

از اشک های یخ بسته

بی تو تمامی فصل ها،فصل گریستن است

گریستن در بی ستاره ترین شب ها و بی ستاره ترین آسمان ها

گریستن در ظلمت و خاموشی تن

گریستن در زمینی که پاکی نیست

بی تو لبخند بر لب هایم می لرزد

بی تو سنگفرش سرد بوسه هایم ترک بر می دارد

بی تو باید " تنها " بر جنازهء خویش بگریم

کجائی هم سوگند من؟

نرو،غروب نکن

به آسانی تن سا یه را لمس مکن

بتاب ای تنها بهانهء پرواز

که من بی تو در (فصل تنهائی)

پرواز نمی کنم،"(پر پر )"می زنم

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:16توسط سید حسین حسینی | |

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم

من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم

منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی

کشته باشی خوش به حالم

من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم

یکی از پاپتی هاتم

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:11توسط سید حسین حسینی | |

ميگويند عشق كور است چون نميدانند عشق چيست .

People say love is Blind Because They do not Know what love is

به تو مي گويم كه تنها عشق است كه بيناست ؛

I Say Unto you , Only Love Has Eyes

جز عشق ، همه چيز كور است ...

Other Than Love , Everything is Blind

---------------

تمام آنچه را كه ميتوان تجربه كرد، شايد گفتني نباشد

All That Can Be Experienced is Not Necessarily Explainable

و تمام آنچه كه گفتني است

And All That Can Be Explained

شايد آزمودني نباشد ...

Is Not Necessarily Experienceable

---------------

شهوت داراي همان انرژي عشق است ؛

Lust is The Same Energy as Love

تفاوت تنها در سمت و سوي آنهاست ،

The Difference Is Only Of Direction

شهوت رو به مادون دارد

Lust Moves Downwords,

عشق به ماورا مي نگرد .

Lust Has Started The Uphill Task

شهوت همانند ريشه هاي يك درخت است ،

Lust Is Like Roots Of Tree

و عشق همچون بالهاي يك پرنده

Love Is Like Wings Of a Bird

اما انرژي ايندو همسان است .

But The Energy Is The Same

تمامي انرژي آنها يكسان است

All Energy Is The Same

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:9توسط سید حسین حسینی | |

روزها مي سازم زندگي را

شب ها موشي همه ساخته ها را مي جود.

اي شاه پرك ها

به دادم برسيد

اي بادهاي مساعد به دادم برسيد

زندگيم را تا شب نشده

به سرزميني ببريد

آن هنگام كه سپيدارهاي بلند را قطع مي كنند

يك به يك مردمانش با صداي تبر مي گريند

سرزميني كه مردمانش

معناي عشق را خوب مي دانند.

خدايا ازت ممنونم كه هيچ چيز را پنهان نميكني. خداوندا ازت ممنونم براي همه داشته ها... و براي همه نداشته ها بيشتر سپاسگذارم...

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:8توسط سید حسین حسینی | |

سلام

حالا که تلاش مي کنم در خلال اين زندگي سخت لبخندهاي ساده و فراموش شده رو به مردم يادآوري کنم و به معناي واقعي لبخند رو بازآموزي مي کنم دوست دارم اين جمله رو از حضرت علي (ع) براتون بنويسم:

خوش بيني اندوه را مي کاهد و از افتادن در بند گناه مي رهاند.

موفق باشيد

+نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت4:7توسط سید حسین حسینی | |

یک شعار خیلی قشنگ

 

عاشق شو! طوری که انگار هیچوقت دلت نشکسته!

کار کن! طوری که انگار به پول احتیاج نداری!

برقص! طوری که انگار هیچکس نگاهت نمی کنه!

و در ادامه اینو هم من اضافه می کنم:

ایمان داشته باش! آنقدر که از گناه بپرهیزی!

سالم و سلامت باشید

+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت3:15توسط سید حسین حسینی | |

تقسيم عادلانه

من همسن و سال پسر تو هستم ،

تو همسن و سال پدر من هستي.

پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،

من کار مي کنم و درس نمي خوانم.

پدر من نه کار دارد ، نه خانه،

تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛

من در کارخانه ي تو کار مي کنم.

و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:

سود آن براي تو ، دود آن براي من.

من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.

من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.

من رنج مي برم،تو گنج ميبري.

من در کارخانه ي تو کار ميکنم.

و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:

وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،

وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،

وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.

من در کارخانه ي تو کار مي کنم.

و در اينجا همه کارها به نوبت است:

يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،

روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.

من در کارخانه ي تو کار مي کنم

کارخانه ي تو بزرگ است.

اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،

از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.

کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.

و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،

در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.

در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.

در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند.

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت4:20توسط سید حسین حسینی | |

+نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت4:30توسط سید حسین حسینی | |

سلام

مرا بخوانيد و درخواست کنيد تاپاسخ دهم.(سوره غافر  آيه۶۰) 

چرا دعا می کنیم؟

خداوند خود ما را به این کار دعوت کرده

نیروی ازلی در این کار وجود دارد

از این طریق می توانیم به وجود هستی بخش او وارد شویم

با توصل به پیامبران می توانیم این کار را انجام دهید

از خدا می خواهید تا کنترل تمام امور زندگی ما را به عهده بگیرد

خداوند دعا را مقرر کرده تا ما را به سمت خودش رهنمون سازد. چرا نمی خواهید با ارزش ترین دعای زندگی خود را بکنید؟ با این کار نه تنها چیزی را از دست نمی دهید بلکه از امتایزهای بی حد و حصری نیز بهرمند می شوید.

قلبتان را بر روی او باز کنید تا بتوانید همیشه ارتباطتان را با او برقرار نگه دارید.

مدارک و اسناد دیرینه ای در این زمینه وجود دارد که نیروی ایمان در سلامت جسمانی فرد تاثیر می گذارد. دعا کردن فوایدی دارد که باعث ایجاد سلامت جسمانی در انسانها می شود و کلیه این مزایا قابل اثبات می باشند. حتی دعاهای اتفاقی و مراقبه های گاه و بیگاه نیز به سلامت افراد و داشتن زندگی طولانی تر کمک می کنند. کسی که دعا می کند اجازه می دهد تا تمام استرس ها و اضطراب های درونی اش تخلیه شوند. در بسیاری از موارد جریان خون بیماران بهتر شده و بهبودی پس از عمل جراحی در کسانی که اعتقادات محکم دینی داشته اند، بسیار سریعتر رخ داده است. افرادی که اعتقادات دینی شان از سایرین محکم تر می باشد به راحتی به صلح و آرامش دست پیدا می کنند. بله، درست است، دعا کردن می تواند به راحتی سلامت روانی و فیزیکی را برای شما به ارمغان بیاورد.

آیا دعا تنها تامین امنیت است؟

فقط همین؟ آیا دعا تنها مانند یک عصای زیر بغل است که به ما کمک می کند تا سلامت ذهن و بدن خود را تثبیت کنیم؟ اگر بر روی یک قدرت ماورایی تمرکر کنیم، میتوانیم زمانی که احساس ناتوانی به ما دست داد به راحتی چشم امید به او ببندیم. چنین عملی باعث می شود تا به میزانی از آرامش و آسودگی خاطر دست پیدا کنیم. شاید به همین دلیل باشد که دعا معمولا به فرشتگان و اولیاء و انسانهای پرهیزکار عرضه می شود. زمانی که شما کسی با قدرت عظیم و بی پایانی را در اختیار داشته باشید که بتوانید به راحتی با او صحبت کنید، به درگاه او التماس و زاری کنید، و به گناهان و اشتاباهاتتان اعتراف کنید، خیلی راحت تر می توانید روح سر کش خود را تخلیه سازید.

اما دعا خیلی بیشتر از رسیدن به آرامش است. دعا کردن صحبت کردن با خالقی است که به شما هستی بخشیده، دعا یعنی برقراری ارتباط با یگانه خالق هستی. شما به دعا کردن فراخوانده شده اید. پروردگار خودش به شما گفته تا بارهای اضافی ناراحتی ها و مشکلاتتان را با او در میان بگذارید. او حتی فرموده تا گستاخانه به درگاهش هجوم ببرید تا به رحمت لایزالش دست پیدا کنید. او شما را طوری خلق کرده که نیاز دارید همواره به طریقی با او درارتباط باشید و چه راهی بهتر از دعا کردن؟

دعوت شدگان به مناجات

خداوند به تک تک مخلوقاتش علاقه دارد و برای آنها ارزش قائل می باشد. در کتاب مقدس می خوانیم که او حتی شمارش تک تک موهایی را که بر روی سر هر یک از مخلوتش روییده می داند. حتی از تمام کارهای افرادی که از درگاهش دور شده اند را نیز تحت کنترل و اراده خود دارد. گاهی اوقات شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که فکر کنید آیا کسی هست که خود حقیقی شما را بشناسد. بله او کسی نیست جز خالق و آفریننده تان. او منتظر است تا صدای شما را بشنود. شما باید دعا کنید زیرا او شما را به این کار فراخوانده است.

زمان دعا کردن باید این کار را با اعتقاد و ایمان کامل انجام دهید و مطمئن باشید که خداوند صدای شما را می شنود و روزی به شما پاسخ خواهد داد. اگر به دعا کردن ایمان نداشته باشید چیزی بیشتر از آرامش نصیبتان نخواهد شد. اگر نیروی ایمان در بین نباشد تکرار وردهای نوشته شده حتی به طور مکرر هم هیچ فایده ای در بر نخواهد داشت.

برای رسیدن به حاجات باید اعتقاد داشته باشید که خداوند به شما علاقمند است و منتظر شنیدن صدای شماست. او همیشه به شما کمک خواهد کرد تا نقاط خالی موجود در زندگی خود را به نحوی پر کنید. او فرموده که از خاکسترهایی که ما به وجود آورده ایم زیبایی های فراوانی می تواند بیافریند. زمانی که اندوهگین و محزون هستیم او می توانید شادی و خوشحالی را به قلب های ما هدیه کند. ما دعا می کنیم زیرا از طریق آن نیرو می گیریم و به خداوند متصل می شویم.

 

امام صادق (ع) : دعا همان عبادتی است که خداوند درباره اش فرموده همانا کسانی که از عبادت و پرستش من تکبر کنند بزودی با ذلٌت و خواری وارد جهنم خواهند گشت پس فرمود دعا کن خدا را بخوان ومگو کارها بر حسب تقدير الهی انجام خواهد شد.

چند چيز موجب ترقٌی در دين وايمان می شود

۱-آموختن مسائل شرعيه ۹-سخاوت

۲-خوف از عذاب خدا ۱۰-خود داری از زياد حرف زدن

۳-صبر بر مصائب ۱۱-احسان کردن

۴-وفا به عهد ۱۲-داخل نشدن به امر باطل

۵-حج کردن در موقع خشنودی

۶-دوست داشتن کمی مال دنيا ۱۳-خارج نشدن از حق در موقع

۷-دوست داشتن گمنامی غضب

۸-خوش اخلاقی ۱۴-تجاوز نکردن از حق خود

چند چيز باعث سخت جان دادن انسان می شود

۱- بر خلاف حکم خدا حکم کردن

۲- گواهی شهادت دادن به دروغ

۳- عاق والدين

۴- نافرمانی خدا کردن

جهت هر مشکلی که داريد

گويند از حضرت اميرالمومنين (ع) منقول است هر گاه مشکلی مرا پيش آمد اين کلمات بر سه پاره کاغذ می نوشتم و در آب روان می انداختم.آن مشکل حل می شد و کلمات اين است:

( هُو الحافِظُ وَِالْکافِيُ وَحْدَهُ )

 

چند عمل که مانع استجابت دعا است:

۱- حرام خوردن

۲-ترک امر به معروف ونهی از منکر

۳-شراب واسباب لهو ولعب وقمار در خانه نگاه داشتن

۴-مظالم در ذمٌه داشتن

۵-ميل و محبت به دنيا

۶-بی اعتنايی به نماز

 میخوام که برام دعا کنید

  

چند عمل باعث استجابت دعا است:

۱- گفتن بسم الله در اول دعا

۲-مدح خداوند عالم

۳-صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد

۴- نا اميد شدن از مردم

۵-حضور قلب و اميدوار شدن به استجابت دعا

۶-اصرار کردن در دعا

۷- انگشتر عقيق در دست داشتن

۸- انگشتر فيروزه در دست کردن

۹-چهل مومن را قبل از دعا دعا کردن

۱۰-صد آيه از قرآن خواندن و پس از آن هفت مرتبه يا الله گفتن

۱۱-ختم کردن دعا به گفتن ماشاءالله لا حول ولا قوٌّّة الا بالله

التماس دعا

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت7:18توسط سید حسین حسینی | |