تبليغاتX
**سید حسین حسینی**

**سید حسین حسینی**

این بلاگ موضوع محدودی ندارد

سلام به تمام دوستان گلم

با تشکر فراوان از آقا سعید گل که(عاشق شد ولیییییییییییییییی........) همیشه منو شرمنده میکنه

میمیرم برات

میمیرم برات.. . نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات... . رفتی از برم ... نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات... . آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات ... . میمیرم برات... . عاشقم هنوزم... . نمیخواستی که بمونی وبسوزی به ساز دلم... . گفتی: من میرم... . تو میخواستی بری تا فرداها گل خوشگلم... . برو راهی نیست تا فرداها از آب و گلم... . از آب و گلم... . سفرت به خیر.. . اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور... . برو که رفتن بدون مامیرسه به یه دنیا دور... . به یه دنیا دور... . سفرت به خیر ... . برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز... . از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازغرور... . تو بازم غرور... . نمیخوام بیای.. . نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی... . نمیخوام ازت... . نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی... . برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی... . آرزوم بشی

میمیرم برات.. . نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات... . رفتی از برم ... . نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات... . آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات ... .
میمیرم برات... .

---------------------------------------------------------------------------------------------------

فلک جز عشق , محرابي ندارد

جهان بي خاک عشق , آبي ندارد

غلام عشق شو , کاندیشه اینست

همه صاحبدلان را , پیشه اینست

کسی کز عشق خالی شد,فسرده ست

گرش صدجان بودبی عشق,مرده ست

زسوز عشق , خوشتر در جهان نیست

که بی او گل نخندید , ابر نگریست

--------------------------------------------------------------------------------------------------

بـــــاز گـــــــويم غم دل را كــــه تــــو دلدار منى

در غم و شــــــــادى و اندوه و اَلَم، يار منى

جــــز گل روىِ تــوام در دو جهان، يــارى نيست

چهــــره بگشاى به رويم كه تو غمخوار منى

چشم بيمار تـــــو اى مــــــى زده، بيمــارم كرد

پـــــاى بگــــــذار به چشمم كه پرستار منى

محرمـــــى نيست كــــه مــرهم بنهد بر دل من

جز تو، اى دوست كه خود محرم اسرار منى

زارى از غمــــزه غمــــــــزاى تو، پيش كه كنم؟

بـا كــــــه گويم كه تو، سرچشمه آزار منى؟

بر گشا موى خم اندر خم و دست افشان باش

بـــــه خدا، يـــــــار منى، يار منى، يار منى

-------------------------------------------------------------------------------------------

از غـم کـسي اسيرم که ز من خـبر ندارد

عـجب از محبـت مـن که در او اثر ندارد

غلط است اين که گويند دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

+نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت4:57توسط سید حسین حسینی | |

الفبای موفقیت

 الف: اشتیاق برای رسیدن به تمام آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج :جسارت برای ادامه زیستن

چ :چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح :حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خود داری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذکر گوئی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج....

 

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع :عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلبهای دردمند

ق: قدرشناسی برای گفتن نا گفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م :محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دست یابی به کنه هستی

ه :هدفمندی برای تبلور خواسته ها ی یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

...........................................................................................................................

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت7:15توسط سید حسین حسینی | |

تنظیم هاتبرد - عربست - ترکست بر روی یک دیش

با سلام

طريقه ی بستن فيتون های متحرک کشويی به شکل زير می باشد

فاصله مرکز تا مرکز ال ان بی عربست تا هاتبرد حدود 15 سانتيمتر

فاصله مرکز تا مرکز ال ان بی عربست تا ترکست حدود 18 سانتيمتر

ابتدا فيتون ثابت مرکز ديش را ببنديد و ال ان بی مربوطه را در آن قرار داده و سپس ديش را به سمت ماهواره عرب ست تنظيم نمائيد . حال پس از گرفتن عربست و انجام تمامی تنظيمات مربوطه می توانيد پايه ديش را نيز ثابت نمائيد تا حرکت نکند سپس دو ميله(پيچ) مربوط به فيتون های متحرک را در سوراخ های وسط يا بالايی فيتون متحرک قرار داده بصورتی بتوانيد يک فيتون متحرک را در بالا و ديگری را در پايين عربست ببنديد (البته در اين شکل از دوسری ميله استفاده شده است) و مهره های آنرا نيز ببنديد سپس به قسمت جستجوی دستی ريسيور رفته و يکی از فرکانس های قوی هاتبرد مانند واکس را وارد کنيد و ال ان بی مورد نظر را در يکی از فيتون های متحرک قرار داده و ساعت آن را نسبت به ديش (فکر کنيد می خواهيد ال ان بی را در مرکز ديش ببنديد) روی ساعت 5 يا 11 قرار دهيد و بدون اينکه داخل ميله ها کنيم بروی ميله ها به آرامی حرکت دهيد تا موقعيت دقيق هاتبرد بر روی ديش بدست آوريد (تجربه ثابت کرده است که فيتون متحرک هاتبرد به سمت ميله پايينی و ترک ست به سمت ميله بالايی نزديکتر است ) پس از پيدا کردن مکان دقيق هاتبرد (از اين لحاظ که در کدام يک از شش سوراخ فيتون متحرک قرار می گيرد) مهره های روی ميله(پيچ) را در آن حدود تنظيم کرده و فيتون متحرک را از سوراخ های مربوطه وارد ميله ها نماييد و ساعت ال ان بی را کمی تغيير دهيد تا دقيقترين فرکانس را دريافت نماييد. برای دريافت ترکست - يوراسياست نيز دقيقا به طريق بالا عمل کنيد و ساعت ال ان بی را روی ساعت

.............................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت7:8توسط سید حسین حسینی | |

عشق

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين!

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت3:42توسط سید حسین حسینی | |